اعدام یک زندانی پایان رنج خانواده او نیست. در شماری از پروندههای زندانیان سیاسی در ایران، جمهوری اسلامی پس از اجرای حکم اعدام از تحویل پیکر به خانواده یا اعلام محل دفن خودداری کرده است. خانوادهها سالها و گاه دههها بدون داشتن قبری برای سوگواری و بدون دریافت پاسخی روشن درباره محل دفن عزیزان خود در انتظار باقی ماندهاند.
پرونده رامین حسینپناهی، زانیار و لقمان مرادی و همچنین پژمان فاتحی، وفا آذربار، محسن مظلوم و محمد (هژیر) فرامرزی از نمونههای برجسته این روند هستند. پرونده حسین راحمیپور و دختر نوزادش گلرو نیز یکی از قدیمیترین نمونههای دادخواهی برای روشن شدن سرنوشت یک زندانی سیاسی اعدامشده و فرزند ناپدیدشده اوست.
رامین حسینپناهی، زانیار و لقمان مرادی؛ سالها بیخبری از محل دفن
رامین حسینپناهی، زانیار مرادی و لقمان مرادی روز ۱۷ شهریور ۱۳۹۷ اعدام شدند. پس از اجرای احکام، خانوادههای آنان توانستند پیکرها را در غسالخانه بهشت زهرا مشاهده کنند، اما مقامات از تحویل اجساد برای خاکسپاری به خانوادهها خودداری کردند.
پس از آن، پیکر این سه زندانی در محلی نامعلوم دفن شد و با وجود پیگیریهای مکرر خانوادهها، محل دفن آنان اعلام نشد. گزارشهای منتشرشده در سالهای بعد نیز نشان میدهد که خانوادهها همچنان از محل دفن عزیزان خود بیخبر ماندهاند.
این خانوادهها علاوه بر تحمل اعدام عزیزانشان، از امکان برگزاری مراسم خاکسپاری و داشتن مزاری مشخص برای سوگواری نیز محروم شدند. سالها پس از اجرای احکام، پرسش خانوادههای رامین حسینپناهی، زانیار و لقمان مرادی همچنان بیپاسخ مانده است: پیکر فرزندانشان کجا دفن شده است؟
پژمان فاتحی، وفا آذربار، محسن مظلوم و هژیر فرامرزی؛ پیکرهایی که هرگز تحویل داده نشدند
پژمان فاتحی، محسن مظلوم، وفا آذربار و محمد، معروف به هژیر فرامرزی، چهار زندانی سیاسی کُرد، در تیرماه ۱۴۰۱ در منطقه صومای برادوست ارومیه بازداشت شدند. آنان برای مدت طولانی در شرایط بیخبری نگهداری شدند و گزارشهای متعددی درباره محرومیت آنان از حقوق اولیه و فشار برای گرفتن اعتراف منتشر شد.
این چهار زندانی در بهمنماه ۱۴۰۲ اعدام شدند. پس از اعلام اجرای احکام، پیکرهای آنان به خانوادهها تحویل داده نشد و مقامات محل دفن آنان را نیز اعلام نکردند. خانوادهها نه امکان وداع و خاکسپاری عزیزانشان را پیدا کردند و نه مزاری برای برگزاری مراسم سوگواری در اختیار داشتند.
خانوادههای این چهار زندانی در ادامه برای روشن شدن سرنوشت پیکرها دست به پیگیری بینالمللی زدند. در سال ۱۴۰۳ گزارش شد که شکایتی درباره ناپدیدسازی پیکر آنان در سازوکارهای سازمان ملل ثبت شده است.
این پیگیریها در سال ۱۴۰۵ وارد مرحله تازهای شد. بر اساس گزارشهای منتشرشده، گروه کاری ناپدیدشدگان قهری یا غیرارادی سازمان ملل شکایت خانوادههای پژمان فاتحی، محسن مظلوم، وفا آذربار و هژیر فرامرزی را مورد رسیدگی قرار داد و موضوع تداوم ناپدیدسازی قهری آنان را به جمهوری اسلامی ارجاع کرد. از حکومت ایران خواسته شد سرنوشت پیکرها، محل دفن و اطلاعات مربوط به آنان را روشن کند.
با گذشت بیش از دو سال از اعدام این چهار زندانی، خانوادههای آنان همچنان پیکر عزیزان خود را تحویل نگرفتهاند و محل دفن آنان نیز مشخص نشده است.
حسین راحمیپور و گلرو؛ بیش از چهار دهه جستوجوی یک خانواده
پرونده خانواده راحمیپور یکی از قدیمیترین نمونههای دادخواهی برای روشن شدن سرنوشت یک زندانی سیاسی اعدامشده و فرزند ناپدیدشده اوست.
حسین راحمیپور، دندانپزشک و فعال سیاسی، در سال ۱۳۶۲ همراه با همسر باردارش بازداشت و به زندان اوین منتقل شد. همسر او در دوران حبس دختری به نام «گلرو» به دنیا آورد.
بر اساس روایت خانواده و گزارشهای منتشرشده، چند روز پس از تولد گلرو، مأموران زندان نوزاد را به بهانه انجام آزمایش و معاینات پزشکی از مادرش جدا کردند، اما او دیگر هرگز به مادر بازگردانده نشد. بعدتر به خانواده گفته شد که گلرو جان باخته است، اما پیکر او به خانواده تحویل داده نشد و محل دفنش نیز به آنان نشان داده نشد.
سالها بعد، جمهوری اسلامی در پاسخی به سازمان ملل اعلام کرد که گلرو نارس متولد شده و پس از ابتلا به مشکلات جسمی در ۱۵ فروردین ۱۳۶۳ جان باخته است. با این حال، خانواده راحمیپور اعلام کردهاند که هیچگاه پیکر، محل دفن یا مدارک قابل اتکایی که بتواند به پرسشهای آنان درباره سرنوشت گلرو پاسخ دهد، در اختیارشان قرار نگرفته است.
حسین راحمیپور نیز در سال ۱۳۶۳ اعدام شد. بر اساس اطلاعات منتشرشده درباره پاسخ جمهوری اسلامی به سازمان ملل، حکم اعدام او در خرداد ۱۳۶۳ صادر راحله راحمیپور، خواهر حسین و عمه گلرو، طی دهههای گذشته بارها برای مشخص شدن محل دفن برادرش و سرنوشت برادرزادهاش تلاش کرده است. او از سال ۱۳۹۴ این دادخواهی را به شکل علنی دنبال کرد و با حضور در تجمعات و در دست داشتن تصویر برادرش خواستار پاسخگویی درباره سرنوشت حسین و گلرو شد.
این دادخواهی برای خود راحله راحمیپور نیز پیامدهای سنگینی داشت. او در سالهای بعد با احضار، بازداشت و تشکیل پرونده قضایی روبهرو شد. با وجود گذشت بیش از چهار دهه، خانواده راحمیپور همچنان پاسخی روشن درباره محل دفن حسین و سرنوشت قطعی گلرو دریافت نکردهاند.
ناپدید کردن پیکر؛ ادامه مجازات پس از اعدام
خودداری از تحویل پیکر یک زندانی اعدامشده یا پنهان کردن محل دفن او، تنها محروم کردن یک خانواده از برگزاری مراسم خاکسپاری نیست. این اقدام خانوادهها را در وضعیتی دائمی از بیخبری و انتظار قرار میدهد و امکان سوگواری، دسترسی به حقیقت و پیگیری مستقل درباره چگونگی مرگ عزیزانشان را نیز از آنان سلب میکند.
در پروندههایی که سالها و حتی دههها پس از مرگ یا اعلام اعدام، مقامات همچنان از ارائه اطلاعات درباره محل دفن یا سرنوشت پیکر خودداری میکنند، مسئله تنها به روز اجرای حکم محدود نمیماند. تا زمانی که حقیقت درباره سرنوشت فرد و محل پیکر او روشن نشده باشد، رنج و بلاتکلیفی خانواده نیز ادامه پیدا میکند.
پرونده رامین حسینپناهی، زانیار و لقمان مرادی، پژمان فاتحی، وفا آذربار، محسن مظلوم و هژیر فرامرزی و همچنین پرونده چند دههای حسین و گلرو راحمیپور، نمونههایی از سیاست پنهانکاری و محروم کردن خانوادهها از حق دانستن حقیقت و محل دفن عزیزانشان هستند.
کمیته آزادی زندانیان سیاسی تأکید میکند که خانوادهها حق دارند پیکر عزیزان خود را تحویل بگیرند، از محل دقیق دفن آنان آگاه شوند و بدون تهدید و فشار برای آنان سوگواری کنند. جمهوری اسلامی باید محل دفن تمامی زندانیان سیاسی اعدامشدهای را که پیکر آنان به خانوادهها تحویل داده نشده است اعلام کند و درباره سرنوشت تمامی قربانیان ناپدیدسازی قهری پاسخگو باشد.
ناپدید کردن پیکر، حقیقت را ناپدید نمیکند. حق خانوادهها برای دانستن حقیقت، دادخواهی و سوگواری با گذشت زمان از بین نمیرود.
و پس از تأیید، در اول شهریور همان سال اجرا شد. محل دفن او نیز برای خانواده روشن نشد.
نویسنده:یسرا معاذی نژاد
کمیته زندانیان سیاسی


